
پیرامون مطالب قبلی که هئ میونگ رفت قصر پیش باباش ، یوری به تئ بو (گوچو) و تئ چون میگه حواستون شش دونگ به هئ میونگ باشه که پاشو از قصر بیرون نزاره و این رییسهای ناکس هم نفهمن اومده اینجا و خودش هم میره توی اتاق و در مورد جنگی که قرار برای نجات پسرش راه بندازه فکر میکنه


تسو هم که میبینه یوری خودشو نشون نداده به تاک روک میگه بدین بابای تمام این اسرای گوگوریو ایو در بیارن که یون میگه بابا این بدبختها که مردم عادین نه سرباز تسو میگه دشمن دشمنه فرقی نداره یون میگه شما که میخواین گوگوریو رو بگیرید و امپراطوری بسازین و به هان حمله کنید باید از خودتون تواضع نشون بدین اینطور قلب مردم گوگوریو رو هم بدست میارین .تسو هم میگه کاش تو مرد بودی و کوتاه میاد
ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه هشتم اردیبهشت 1388ساعت 20:15  توسط جومونگ
|
قسمت ششم : آرزوهای بزرگی که بر باد رفتن

ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه هشتم اردیبهشت 1388ساعت 20:13  توسط جومونگ
|
تعداد بالای نفرات و نوع محاصر اجازه آرتیس بازی و شلنگ به تخته زدنو از موهیول میگیره و بعد از دستگیری با قرار کیفر خواست میندازنش زندان

تاک روک به تسو میگه الان دیگه بویو روز به روز داره قویتر و وسیعتر میشه یه کم حرص و طمع رو کمتر کنید برید استراحت . تسو میگه هر روز هی اینو بهم میگید مگه قرار چیزی ام شه یون هم میگه راست میگه بابام صورتتون خستگی رو نشون میده یه کم استراحت کنید تا زوارتون در نرفته تسو هم خنده اش میگیره و میگه خستگی من از این که سالهای توی جنگ میدون داری کردم باید توی کارم از پدرت کمک بگیریم از این به بعد باباتو میکنم بازرس کل تا مراقب درباریها و خانوادمون باشه تا کسی حرکت مشکوکی نکنه حالا دیگه میزاری حکومتون رو بکنیم یا نه که یون میگه حتماً الان براتون مشروب میریزم
ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه هشتم اردیبهشت 1388ساعت 20:8  توسط جومونگ
|
یون بین اون همه آدم تلاش میکنه که موهیولو نجات بده مضاف بر اینکه این تلاشهاش با شورر و علاقه دنبال میشه


ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه هشتم اردیبهشت 1388ساعت 20:5  توسط جومونگ
|
موهیول که گیره میوفته هی آپ میخواد از فرصت استفاده کنه که وقتی تا میاد تکونی به خودش بده میبینه باز هم شمشیر روی گردنشه

افراد حمله کننده ارتش سایه های تاریکی شاه تسو هستند که برای پیدا کردن شمشیر مقدس جومونگ که شمشیر بهشتی نام داره دنبال قبر جومونگ میگردن هی آپ کمکشون نمیکنه فرمانده هم یکی میاره توی شکم موهیول و میگه تا دومی رو نزدم ما رو ببر اونجا .هی آپ هم میگه هیچ کدومتون زنده به اونجا نمیرسید از ما گفتن بود

ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه هشتم اردیبهشت 1388ساعت 20:3  توسط جومونگ
|
یوری عزم خودشو برای کشتن بچه رو جزم میکنه و میخواد پسر کشی کنه که در ادامه کار منصرف میشه و نمیتونه


و بچه رو بغل یکنه میره بیرون و میگه کاهن سقط شد یه مراسم با کیفیت براش بگیرین
ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه هشتم اردیبهشت 1388ساعت 19:56  توسط جومونگ
|
چهارمین سال بعد از میلاد مسیح و بیست و سومین سال حکومت شاه یوریه . این آقا شاه یوریه (همون جانگ من در فیلم سانی ) در خط مقدم تنهایی اومده منظره نگاری و به نخست وزیرش ، وزیر گوچو میگه که در این حمله خودم ارتشو فرماندهی میکنم میخوام دیگه جنگو تمام کنم و زودتر برم این پیش زن و بچه ام که تازه میخواد به دنیا بیاد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه هشتم اردیبهشت 1388ساعت 19:52  توسط جومونگ
|
+ نوشته شده در دوشنبه هفدهم فروردین 1388ساعت 18:39  توسط جومونگ
|