
جومونگ و دارودسته میرسن دم دروازه قصر که نارو هم خلع سلاحشون میکنه و میبردشون داخل . تسو هم میاید استقبالشون که بعد از تبریک و این حرفها جومونگ میگه قبل از شرکت تو مراسم باید باباتو ببینم و مراتب احترامم رو بهش نشون بدم
ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه هفتم شهریور 1388ساعت 10:46  توسط جومونگ
|

در راستای اتفاقات افتاده جومونگ نامه ای برای فرمانروای اوکجه میفرسته و فرمانروا هم باهاشون همکاری میکنه و نظر به اینکه علم غیب در این فیلم نعمتی خداداستی همون اول نیروهای جانگ ریون میریزن خونه جانگ و دستگیرش میکنن اونهم نه به عنوان قاچاقچی بلکه به عنوان کسی که به کاروان گوگوریو حمله کرده! زره افسر گروه رو داشته باشین که هون زره قبلی نارو قبل از تبعید تسو به مقرر مرزیه
ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه هفتم شهریور 1388ساعت 10:41  توسط جومونگ
|

پانزده سال از داستان میگذره و یوری که برای خودش مردی شده با سویا در یکی از دهکدهای اوکجه (کشوری مستقل) زندگی میکنه و نظر به اینکه پسر کو ندارد نشان از پدر با اتکا به قدرت شمشیری زنی که بهش ارث رسیده برای خودش یه گروه تشکیل داده و به صورت پاره وقت برای یه قاچاقی به نام چانگ کار میکنه و با همین جوانی سرگروه چند تا مرد بزرگتر از خودش شده . به همن منظور شب یوری با چند نفر نمکهای قاچاق شده رو مییرن سر قرار تا آب کنن طرف هم وقتی میبینه یوری و زیردستهاش بچه اند دبه در میاره و همون اول سی سکه میزنه تو سر مال یوری هم کم نمیاره و میگه گیر مأمورها بیوفته هم نمیفرشم و میاد بره که درگیر پیش میاد یوری هم داشته های خودشو رو میکنه و بیشتر افراد طرف به درک پیوند میخورن طرف هم مجبور میشه معامله رو قبول کنه
ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه هفتم شهریور 1388ساعت 10:38  توسط جومونگ
|

ماجین خبر زندانی شدن جومونگو به یونگ پو میده که اونهم باور نمیکنه و میگه حالا که بهش نیاز دارم انداختنش توی زندان و میره زندان تا خودش ببینه و ته و توی قضیه رو در بیاره

که همون نگهبان زندان تسو جلوشو میگیره و نمیزاره بره داخل ، یونگ داد و بیداد در میاره که وزیر بو میاد اونجا میگه جومونگ دشمن بویوست و کردیمش اون تو ، تو هم اگه بری دیدنش متهم به همکار باهاش میشی که یونگ پو میترسه و میره .وزیر بو هم به نگهبانه میگه اگه کسی رفت دیدن جومونگ من میدونم شماها
ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه هفتم شهریور 1388ساعت 10:36  توسط جومونگ
|
ملکه به هر کلکی که هست کلفتش رو میفرسته زندان سراغ تسو تا ببینه اوضاع و احوال چطوریه
کلفته یه زیر میزی به نگهبانه میده و به هزار عشوه و ناز به تسو میگه که خبرداری جومونگ کباب شده اومده قصر؟

قیافه تسو بعد از شنیدن این خبراین شکلی میشه
ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم خرداد 1388ساعت 22:20  توسط جومونگ
|
اگه خاطرتون باشه ژنرال هیوک واسه جنگ با ساجولدو راه افتاد و بین راه با جومونگ هم حرفهایی زد و تا میتونست از تسو بد گفت

جومونگ هم که اعتماد زیادی به کاهن پیدا کرده با اون مشور ت میکنه و قرار میشه که جومونگ فعلا خودش رو درگیر نکنه
در ضمن کاهن به چومونگ هشدار میده که به قدرت رسیدن شاه واسه تو مایه ضرره و خیلی خودتو قاطی ماجرا نکن چون ممکنه شاه قصد کنه ارتش دامول رو هم از بین ببره!
ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم خرداد 1388ساعت 22:10  توسط جومونگ
|
خورشید که میگیره همه یه جوری دست و پاشون روگم میکنن و همه جا همه از ترس م یلرزن تو قصر هم همینطوره و فقط ژنرال جرات میکنه حرف بزنه و بگه این یه نشونه بدبختیه

ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه دهم خرداد 1388ساعت 22:29  توسط جومونگ
|